•  09196591361
  •  DeltaDl.com@gmail.com

نرم افزار

موبایل

گرافیک

کتاب الکترونیکی

چند رسانه ای

نمونه سوال

مقالات

قناعت

قناعت چیست؟

قناعت حالتي است نفساني كه باعث اكتفا كردن به قدر حاجت و ضرورت مي‌شود. اين صفت از صفات فاضله و اخلاق خوب است و بسياري از صفات ديگر مربوط به آن است. اگر انسان با روحية قناعت زندگي كند از اوصاف ناپسند، مانند: طمع، حرص و جمع‌آوري‌بي‌حدوحصر مال و ثروت بدور خواهد ماند.(۱) صفت قناعت مَركبي است كه آدمي را به مقصد و سعادت دنيا و آخرت مي‌رساند. زيرا هر كس به قدر ضرورت قناعت كرد و دل را به تجمل و افزون طلبي نسپرد هميشه فارغ‌البال و مطمئن بسر خواهد برد، به گونه‌اي كه تحصيل آخرت برايش آسان و زندگي دنيا راحت مي‌باشد.

پيش‏تر گفتيم كه مال و تلاش براى تحصيل آن به خودى خود مذموم و يا ممدوح نيست، بلكه نحوه بهره بردارى از مال و راه كسب آن قابل نكوهش يا ستودن است از لحاظ اخلاقى روشن است كه صرف مال در مسير عمل صالح و جلب رضايت پروردگار ستوده است و كسب مال بدون اشتغال قلب و ابتلاء به حرص و آزمندى، ارزش اخلاقى مثبت دارد. حكم اخلاقى مربوط به بهره‏بردارى كسب و گردآورى مالى نيز همين است ولى از لحاظ تربيتى اين پرسش باقى است كه آيا انسان‏ها نوعا در برابر خطرات مال اندوزى مقاوم هستند؟ آيا انسان‏ها نوعا مى‏توانند در عين كوشش براى كسب ثروت بيشتر از تعلق قلبى به آن بپرهيزند؟ آيا انسان‏هاى ثروتمند مى‏توانند به راحتى اموال خود را انفاق كنند و يا به آسانى از آنها جدا شوند، به مرگ انديشه كنند و از فراغ مال خود اندوهگين نشوند؟ با مشاهده احوال مردم، پاسخ اين سؤالات منفى خواهد بود. تجارب گواه آن است كه مال و مال اندوزى راهزن طريق كمال است و انسان‏هايى كه حق مال خود را ادا كنند و شكر آن را به جاى آورند اندك هستند. گويا ائمه اطهار نيز به سبب اين ويژگى نوعى انسان‏ها، آنان را از گرايش به‏مال پرهيز داده‏اند و به ميانه‏روى و قناعت توصيه فرموده‏اند از پيامبر اكرم(ص) روايت شده است:
منهومان لا يشبعان: منهوم العلم و منهوم المال؛ (185)   دو آزمند سير نمى‏شوند حريص در علم و حريص در مال.

و نيز حرص آدمى به جمع مال پايان‏ناپذير است، چنان كه اگر آدميزاد سرزمينى از طلا داشته باشد خوش دارد سرزمين دومى نيز داشته باشد و اگر دومى را به او دهند، سرزمين سوم را خواهد و شكم آدمى را جز خاك پر نمى‏كند (186) انسان حريص تا هنگامى كه به خاك سپرده مى‏شود در آرزوى جمع مال است.
از همين روست كه معصومين به ميانه روى در مصرف و قناعت در زندگى بسيار توصيه كرده‏اند:
از امام صادق(ع) روايت شده است: اترى اللَّه اعطى من اعطى من كرامته عليه و منع من منع من هوان به عليه؟ لا و لكن المال مال اللَّه يضعه عند الرجل ودايع و جوز لهم ان يأكلوا قصدا و يلبسوا قصداً و ينكحوا قصد و يركبوا قصدا و يعودوا بما سوى ذلك على فقراء المؤمنين؛ (187)

آيا گمان مى‏كنى خداوند كسى را كه موهبتى بخشيد از كرامت اوست و يا آن راكه از موهبتى باز داشت از خوارى اوست؟ نه ولى مال از آن خداوند است كه در نزد بنده امانت مى‏نهد و اجازه داده تا به ميانه‏روى بخورند و بپوشند و نكاح كنند و مركب گزينند و بيش از آن را به مستمندان با ايمان باز گردانند.
اگر برنامه زندگى را مطابق چنين توصيه‏هايى بر ميانه روى استوار كنيم نيازمندى انسان به اموال و دارايى‏ها اندك مى‏شود و بى‏نيازى چيزى جز اين نيست. بى‏نياز كسى نيست كه قادر است در هر لحظه و هر جا خواسته‏هاى خود را تأمين كند؛ بى‏نياز كسى است كه چنان بزرگى و كمال يافته كه خواسته‏هايش اندك شود. بى‏نياز حقيقى خداست، زيرا وجودى است كه فقر و نيازمندى در آن راه ندارد؛ او صمد است و كاستى‏اى در او نيست كه بخواهد آن را پر كند هر كه به خداى خويش نزديك‏تر مى‏شود در درون او احساس بى‏نيازى افزون مى‏شود؛ يعنى خواسته‏هاى او از خوراك و پوشاك و… كمتر مى‏گردد. غناى انسان اين گونه است. همان طور كه از پيامبر نقل كرده‏اند:  انما الغنى غنى النفس. (188)

گويند حضرت موسى از پروردگار پرسيد بى نيازترين (داراترين) بندگان تو كيست؟ فرمود: قانع‏ترين آنها به آن چه كه او را عطا كردم.
اميرالمؤمنين(ع) فرمود: اشرف الغنى ترك المنى؛ (189) برترين توانگرى، ترك آرزوست.
ايشان درباره قلب انسان نيز سخنانى دارند كه از آنها مى‏توان لزوم ميانه روى و قناعت را همراه با علت آن دريافت:
القلب و ان عضته الفاقه شغله البلاء و ان جهده الجوع قعد به الضعف و ان افرط به الشبع كظته البطنة فكل تقصير به مضر و كل افراط له مفسد؛ (190)

و اگر به درويشى گرفتار شود به بلا دچار شود و اگر گرسنگى بى‏طاقتش گرداند، ناتوانى وى را از پاى بنشاند و اگر پر سير گردد پرى شكم زيانش رساند. پس هر تقصير آن را زيان آور است و هر زياده روى او را موجب تباهى است.
بنابراين بايد راه ميانه را جست و در آن گام زد. ميانه روى و قناعت سرشارترين گنج است: و لا كنز اغنى من القناعة (191) و مالى است كه پايان ندارد، القناعة مال لا ينفد (192) اگر انسان شناخت درستى از خداوند داشته باشد و بداند كه خداوند روزى بندگان را تضمين كرده است از حرص و زياده روى در جمع مال نجات مى‏يابد و اگر باور كند كه لاحول و لا قوة الا بالله هيچ گاه توانگرى خود را به اموالى كه گرد مى‏آورد منسوب نمى‏سازد و فقط از خداوند طلب توانگرى مى‏كند و در حد كفاف به كار و تلاش مى‏پردازد. پيامبر اكرم(ص) فرمود:طوبى لمن هدى للاسلام و كان عيشه كفافا و قنع به؛ (193)

خوشا به حال كسى كه به اسلام راه يافت و زندگى‏اش در حد كفاف بود و به آن قانع شد. كسى كه به اسلام و معارف آن راه يابد، تلاش براى معاش را با قناعت و ميانه روى جمع مى‏كند؛ زيرا مى‏داند كه خداوند روزى بندگان را بر عهده گرفته است:د قد تكفل لكم بالرزق و امرتم بالعمل، فلا يكونن المضمون لكم طلبه اولى بكم من المفروض عليكم عمله؛ (194)

روزى شما را ضمانت كرده است و شما مأمور به عمل هستيد. پس مبادا خواستن آن چه برايتان ضمانت شده مهم‏تر از كارى باشد كه انجامش بر شماست.

زهد

قناعت و ميانه روى در مصرف نوعى مواجهه با اموال و اشياء است كه از حرص بر جمع مال جلوگيرى مى‏كند. قناعت اگر با احساس بى نيازى درونى توام باشد و كسى كه قناع مى‏ورزد رغبتى به مصرف و جمع مال نداشته باشد به زهد بدل مى‏شود. قناعت رفتارى پيشگيرانه است كه از نيازمندى گسترده عادت‏هاى بى‏فايده غفلت از لذت‏هاى معنوى و مصرف كردن نيرو براى تحصيل مال و لذت پيشگيرى مى‏كند و اين آثار سوء را به حداقل مى‏رساند. بنابراين ممكن است كسى در عمل قناعت پيشه باشد ولى قلب او قانع نباشد. اگر كسى در عين قناعت عملى در زندگى، قلبش نيز از دنيا روى گردان باشد و به آن وابسته نباشد زاهد است. بنابراين زهد يك حالت درونى است كه به صورت قناعت ظاهر مى‏شود. ممكن است كسى اين حالت درونى را نداشته باشد و قناعت بورزد. ولى اگر كسى اين حالت درونى را داشته باشد قانع نيز خواهد بود قناعت مى‏تواند روشى تربيتى براى رسيدن به زهد باشد.
زهد بى رغبتى به دنياست و اختصاص به مال ندارد. زهد مقاومتى در برابر همه گرايش‏هايى است كه افراط در ارضاء آن مزاحم كمال است و يا سرعت حركت تكاملى انسان را كاهش مى‏دهد. بنابراين زهد فقط روگردانى از امور حرام نيست، بلكه ترك مباحات نيز جزء مفهوم اصطلاحى زهد است و از اين جهت همانند قناعت است زهد همچنين به انگيزه رسيدن به كمالاتى بالاتر از كمالات مادى صورت مى‏گيرد. بنابراين با هر انديشه‏اى نمى‏توان زاهد بود. رغبت زاهد به آخرت، ناشى از آن است كه آخرت را از دنيا برتر مى‏داند و رسيدن به آن عالم برتر را ممكن مى‏شمارد و راه وصول به كمالات آن عالم برتر را بهره كمتر از طبيعت و لذات آن مى‏داند.
به طور خلاصه مى‏توان گفت: زهد حالتى روحى است كه ناشى از اعتقاد به عالمى برتر از عالم مادى است و با ترك محرمات و مباحات با انگيزه رسيدن به كمالات اخروى همراه است.
اميرالمؤمنين(ع) فرمودند:الزهد كله بين كلمتين من القرآن قال اللَّه سبحانه: لكيلا تأسوا على مافاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم و من لم يأس على الماضى و لم يفرح بالاتى فقد اخذ الزهد بطرفيه؛ (195)

همه زهد در دو كلمه از قرآن فراهم است: خداى سبحان فرمايد: تا بر آن چه از دستتان رفته افسوس نخوريد و بدان چه به شما رسيده شادمان مباشيد. و آن كه بر گذشته افسوس نخورد و به آينده شادمان نباشد از دو سوى زهد پيشه كرده است.
افسوس و شادمانى حالت‏هايى روحى هستند كه اميرمؤمنان على(ع) حالت روحى زهد را توسط آنها تعريف فرموده‏اند. به اين ترتيب نمى‏توان صرف ترك لذات دنياى را زهد خواند، مگر آن كه با حالتى درونى همراه باشد. امام على همچنين فرموده‏اند:
طوبى للزاهدين فى الدنيا و الراغبين فى الاخرة؛ (196) خوشا آنان كه دل از اين جهان گسستند و بدان جهان بستند.
زهد و رو گردانى از يك چيز با روى آورى به چيز ديگرى همراه است؛ زيرا انسان هيچ گاه از يك امر خواستنى صرف نظر نمى‏كند، مگر آن كه امرى خواستنى‏تر را دريافته باشد و رسيدن به ان چيز خواستنى‏تر به رو گردانى از چيز خواستنى متوقف باشد. در اين سخن اميرالمؤمنين(ع) نيز زهد از دنيا با رغبت به آخرت همراه آمده است و مقصود اين است كه اعتقاد به آخرتى برتر و خواستى‏تر از دنيا موجب زهد و روگردانى از دنياست.

سوال ديگرى كه در اين جا مطرح مى‏شود اين است كه آيا زهد مستلزم گريختن از اجتماع و ترك مسئوليت اجتماعى است؟
پاسخ منفى است. زيرا رغبت به آخرت براى درك كمالات اخروى است و كمالات اخروى بدون عمل كردن به تكاليف و وظايف دينى امكان‏پذير نيست. تكاليف دينى اعم از عبادات و معاملات شخصى و مسئوليت‏هاى اجتماعى است. بنابراين ترك وظايف اجتماعى‏اى كه از نظر دين وظيفه‏اند مانع رسيدن به كمالات اخروى است و با معنا و هدف زهد منافات دارد؛ چرا كه زهد خواستار كمالات اخروى است و روگردانى او از دنيا به مقصدى است كه ترك وظايف اجتماعى با آن منافات دارد.

مراتب زهد

گفتيم قناعت و اقتصاد به معناى خوددارى از لذات دنيا و اكتفاء به مقدار اعتدال است و نيز دانستيم كه قناعت نوعى رفتار است كه اگر با قناعت و بى‏ميلى درونى همراه گردد زهد خواهد بود. ولى اگر قلب به آن چه از او روگردان است تمايلى داشته باشد آن را تزهد مى‏نامند كه با تحميل به خود همراه است. اين مرتبه را مقدمه زهد مى‏دانند و به منزله تمرينى است كه متزهد را به زاهد بدل مى‏كند. مرتبه پس از تزهد مرتبه اول زهد است كه زاهد قلبا از دنيا رو گردان است ولى طمع نجات از عذاب آخرت را دارد. مرتبه دوم زهد رو گردانى قلبى از لذت دنيا براى درك لذت آخرت است. زهد در اين مرتبه همچون معامله‏اى پرسود است و با نوعى حسابگرى همراه است؛ ولى زهد مرتبه سوم از آن كسى است كه نمى‏خواهد باطن وجودش به غير حق مشغول باشد و هر چيز جز خدا را كوچك‏تر از آن مى‏داند كه خود را به آن مشغول سازد.

آثار زهددر زندگی

1 – محبوب خدا شدن

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: ازهد فى الدنيا يحبك اللَّه و ازهد فيما فى ايدى الناس يحبك الناس؛ (197) از دنيا روى گردان! خداوند تو را دوست خواهد داشت و از آن چه در دست مردم است روى گردان، مردم دوستت خواهند داشت.

2 – علم و هدايت

پيامبر اكرم(ص) فرموده‏اند: من اراد أن يؤتيه اللَّه علما بغير تعلم، و هدى بغير هداية، فليزهد فى الدنيا؛ (198) كسى كه خواهد خداوند او را علم بدون تعلم و هدايت بدون راهنمايى دهد پس بايد در دنيا زهد كند.

3 – آسانى مصيبت‏ها

و نيز فرموده‏اند: و من زهد فى الدنيا هانت عليه المصيبات؛ (199) كسى كه در دنيا زهد پيشه كند مصيبت‏ها بر او آسان مى‏شوند.

4 – بصيرت و آگاهى

اميرالمؤمنين(ع) فرمود: ازهد فى الدنيا يبصرك اللَّه عوراتها؛ (200) خواهان دنيا مباش خدا زشتى‏هاى آن را به تو خواهد نمود.

5 – آمادگى قلب

امام على فرمود: ان الزاهدين فى الدنيا تبكى قلوبهم و ان ضحكوا و يشتد حزنهم و ان فرحوا؛ (201)

آنان كه خواهان دنيا نيستند دلهاشان گريان است هر چند بخندند و اندوهشان فراوان است هر چند شادمان گردند. و نيز از ايشان در حالى كه لباسى كهنه و وصله دار پوشيده بود، سبب اين كار را پرسيدند، ايشان فرمودند: يخشع له القلب تذل به النفس (202)

6 – فراغت دل

امام صادق(ع) فرمود: و كل قلب فيه شك او شرك فهو ساقط و انما ارادوا الزهد لتفرغ قلوبهم للاخرة؛ (203) هر دلى كه در آن شك يا شرك باشد سرنگون است. از آن رو زهد را برگزيدند كه دلهاشان براى آخرت فارغ باشد.

7 – آرامش فقيران

يكى از آثار زهد آن است كه تنگدستان جامعه، بر تنگدستى خود صبور مى‏شوند؛ چون براى خود همدردى مى‏بينند.

8 – راحتى وجدان

انسان به طور طبيعى نمى‏تواند وقتى ديگران را در رنج و تنگدستى مى‏بيند با وجدان آسوده از دارايى‏هايش لذت برد. پس اگر زهد پيشه كند وجدان او در برابر جامعه احساس آسودگى مى‏كند.
اميرالمؤمنين(ع) فرمود:هيهات ان يغلبنى هواى و يقودنى جشعى الى تخير الاطعمه، و لعل بالحجاز او اليمامه من لا طمع له فى القرص و لا عهد له بالشبع، أو ابيت مبطانا و حولى بطون غرثى و اكباد حرى؛ (204)هرگز هواى من بر من چيره نخواهد گرديد و حرص مرا به گزيدن خوراك‏ها نخواهد كشيد. شايد كه در حجاز يا يمامه كسى حسرت گرده نانى برد يا هرگز شكمى سير نخورد و من سير بخوابم و پيرامونم شكم‏هايى باشد از گرسنگى به پشت دوخته و جگرهايى سوخته.

پرسش‏ها

1 – در چه صورت كسب مال مى‏تواند ارزش اخلاقى مثبت داشته باشد؟

2 – قناعت يعنى چه و انسان قانع و غنى به چه كسى گويند؟

3 – چرا در اين روايت: و لا كنز اغنى من القناعة از قناعت به عنوان سرشارترين گنج ياد شده است؟

4 – چه شناخت و معرفتى انسان را به زهد و قناعت سوق مى‏دهد؟

5 – زهد به چه معنى است؟

6 – آيا هر فقيرى زاهد است و يا هر صاحب مال و ثروتى حريص و غير زاهد است؟ چرا؟

7 – آيا هر فردى با هر نوع انديشه‏اى اگر ترك دنيا كند زاهد است؟ چرا؟ توضيح دهيد.

8 – آيه معروف قرآن كه در مورد تعريف زهد بيان شده ذكر نماييد؟

9 – آيا زهد مستلزم كناره گرفتن از اجتماع مسلمين و ترك مسئوليت اجتماعى است؟

10 – چه فرقى بين زهد وتزهد مى‏باشد؟

11 – مراتب زهد را بيان نماييد؟

12 – آثار زهد را نام ببريد و دو آيه يا روايت درباره آنها بنويسيد؟

پى ‏نوشت‏ها:

(185) – المحجة البيضاء، ج 6، ص 50.

(186) – همان.

(187) – سفينة البحار، ج 1، ص 615، ماده سرف.

(188) – المحجة البيضاء، ج 6، ص 51.

(189) – نهج‏البلاغه، قصار الحكم، 34.

(190) – همان، قصار الحكم، 108.

(191) – همان، 371.

(192) – همان، 57.

(193) – المحجة البيضاء، ج 6، ص 51.

(194) – نهج‏البلاغه، الخطبه 114.

(195) – نهج‏البلاغه، قصار الحكم، 439.

(196) – همان، قصار الحكم، 104.

(197) – المحجة البيضاء، ج 7، ص 356.

(198) – همان.

(199) – همان.

(200) – نهج‏البلاغه، قصارالحكم، 391.

(201) – همان، الخطبه 113.

(202) – همان، قصار الحكم، 103.

(203) – اصول كافى، ج 2، ص 16، حديث 5.

(204) – نهج‏البلاغه، الكتاب، 45.

منبع : آموزه هاي بنيادين علم اخلاق جلد 2- صفحه 127

  • 3,639

برچسب ها

مطالب پیشنهادی ما

دیدگاه های شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تاریخ و ساعت

  • مناسبت های روز:

نظرسنجی ها

دوست دارید سایت ما بیشتر چه مطالبی منتشر کند؟

مشاهده نتایج

در حال بارگذاری ... در حال بارگذاری ...